تبليغاتX
غربت انتظار


غربت انتظار





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :
 

عجایب دنیای امروز
با سلام خدمت دوستای گل خودم خوبيد؟خوشيد؟خدا رو شکر
امروز چندمه؟؟؟آهان.امروز11مهر1388.قبلنا هميشه تقويم دستم بود و روزا رو يکی يکی علامت ميزدم،دوست داشتم هفته زود تموم بشه و آخر هفته بياد اما حالا نمدونم چندمه وحتما بايد برم تقويم رو ببينم تا بفهمم چندمه
آقاسی رو که ميشناسين؟من که نميشناسم.يه چيزی هست ميخونه...!؟شعر؟چيه؟نميدونم
همين که ميگه
"شايد اين جمعه بيايد شايد،پرده از چهره گشاید شاید" الان که مينويسم دارم اينو گوش ميدم.خيلی دوسش دارم.عادت دارم غروبا موقع اذان گوشش بدم (آخه ازش خاطره هم دارم) وقتی دلم مگيره گوشش ميدم و انقدر گريه ميکنم تا آروم ميشم
نميدونم چرا بعضی ها فراموش کردن که خدايی هست که همه جا باهاشونه.که ميبينه دارن چکار ميکنن.که چی توی اون کله ی...ميگذره.فراموش کردن که قيامتی هست.آخرتی هست.بهشتی هست.جهنمی هست
واقعا متاسفم براشون.نه نميخوام بگم که من خيلی خوبم نه.اما انقدر آشغال و عوضی نيستم.چرا؟؟؟الان بهتون ميگم

دو روز پيش رفته بوديم کتابخانه رشد (اهوازيا ميدونن کجا رو ميگم)شلوغ بود،انقدر شلوغ بوووووووود که نگو
بعضی ها هم که واقعا آدمای عوضی هستن از اين شلوغی سوءاستفاده ميکنن
ميخواستم از پله ها برم پايين،توی اون شلوغی يه پسره هی ميچسبيد بهم.حالا من هی ميچسبيدم به مامانم اون هی ميچسبيد به من بد بخت.انقدر اعصابم داغون شد که ميخواستم يقه اش رو بگيرم بکوبمش به ديوار عقده ای رو
بعلــــــــــــــــــــه.توی اون شلوغی که اگر عمودی ميرفتی پايين افقی ميومدی بيرون،دو تا پسر بــيييييييييييييييييـب (که مطمئنا کتاب نميخواستن)اومدن پايين و بعضی دخترا همکه ديگه واقعععععا بــيييييييييييييييــب هستن و خوششون مياد که اينجوری بشه اومدن که مثلا کتاب بخرن
القصه،اين دو تا زشت که همه اعتماد به نفسشون موهاشون که با لوله جارو برقی سيخ کرده بودن بود و فکر ميکردن که خيلی خوشگل و...هستن (ميمون رو هم سر تا پاش رو لباسای مارک دار بکنی خوشگل ميشه)
فهميده بودن که کتاب فروشی شلوغه با خودشون گفته بودن حالا که خر تو خره ما هم بريم و...بعله ديگه
يکی از اين بچه ميمونا افتاد دنبال يه دختری که از خودش ميمون تر بود اما سعی کرده بود خودش رو زيبای خفته جلوه بده.مانتو که چه عرض کنم بلوز و شلوار اونم يه چيزی اونور تر از خيــــــــلی تنگ(الان مانتو تنگ عادی شده و همه مانتوها تنگن و همه میپوشن،اما نه تا اين حد دیگه ندیده بودم)موهاشو پوش داده بود 2برابر صورتش. انقدر که آرايش کرده بود که يه لحظه با تابلو رنگ و روغن اشتباهش گرفتم.يه تيکه کهنه هم انداخته بود وسط کله اش که به خيال خودش شال بود و فقط کشبافی رو که موهاش رو باهاش بسته بود قايم کرده بود
اون پسره هم توی اون شلوغی جای ما رو تنگ کرده بود و همه رو هل ميداد ميرفت دنبال دختر خوشگله(آره جون عمه اش)و ميرفت تو بغلش و در ميومد،با صورت ميرفت تو صورت دختره و در گوشش ميگفت:شماره ميگيري يا به زور بدم.کم کم دستش داشت میرفت دور کمر دختره.(هنوز دوست نشده بودن اینطوری رفتار میکردن وای به حال اون موقعی دوست بشن...)در کل توی آغوش گرم همديگه بودن ديگه
خيلی صحنه ی زشت و زننده ای بود جای من نبوديد،ندیدید،نميفهميد چی ميگم.براشون واقعا متاسفم
بگذريم
اصلا به من و شما چه که دیگران چکار میکنن.فردا ما و اونا رو توی یه گور که نمیگذارن

میخواستم بیام درد و دل کنم گفتم بی خیال یکم جلوی خودم رو بگیرم این دفعه یه چیزی خارج از گود بنویسم.خوب من برم دیگه

التماس دعا

خداحافظ همتون


نويسنده: ستاره مورخ: یکشنبه دوازدهم مهر 1388 در ساعت:
      |+|

خبر خبر خبر
سلام سلام سلااااااااااااااممممممممم به دوستای خوب خودم.خوبيد؟خوشيد؟
عيدتون مباااااااااااااارک
تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comنماز و روزه هاتون قبول باشه ان شاءالله.سوز به دلتون اهواز رو دو روز تعطيل رسمی اعلام کردنتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com
خيلی خوشحالم خيلی،خيلی.ولی چند روز پيش بيشتر خوشحال بودم.از خدا خواستم عيدی عيد فطر...خدا عيديمو بهم داد.البته ۴ روز جلوتر
باورم نميشه باورم نميشه یعنی باورم نمیشد دیدمش.بعد از چهار مممممممممممماه.خیلی اتفاقی.هنوزم باورم نشده.اول متوجه نشدم که خودشه سرمو انداختم پايين،تو دلم گفتم خدا چقدر اين پسر آشناست.وقتي فهمیدم خودشه سریع برگشتم نگاش کردم.يهو یه چيزی تو دلم فرو ريخت،پاهام سست شده بودن و توان راه رفتن نداشتم،قلبم خييييييييييييييلی تند ميزد و دستام ميلرزيدن
نميدونم چرا از آخرين باری که دیدمش وقتی که مثلا حواسم نبود نگاهم میکرد اما تا ميفهميدم داره نگاه میکنه و نگاهش میکردم خودش رو ميزد به اون راه.الان هم که دیدمش باز همين کارو کرد.فهميده بود دیدمش و دارم نگاش میکنم خودشو زده بود به اون راه و مثل هميشه لبخند ميزد.خيلی عادی از کنارم رد شد
ميدونم که ميدونه دوستش دارم و داره عذابم ميده
از شانس بدم مصطفی رو جايی دیدم که...کاش جای ديگه ای ميديدمش
قبلا هميشه پنجشنبه ها میدیدمش،اما يه بار گفت که پنجشنبه ها کلاس داره و نميتونه بياد.نه!به من نگفت!به يکی از بچه های فامیلشون که فکر ميکنم پسر دایيش بود گفت.با اينکه تو بغل هم ايستاده بودن اما انقدر بلند گفت که منم فهميدم که ديگه نميتونه بياد.يه مدت از راه دانشگاه بعد از کلاسش ميومد اما بعد ديگه نيومد تا 2ماه.بعد از دو ماه که اومد خيلی عوض شده بود،رفتارش خیلی تغيير کرده بود.بعدشم ديگه چند هفته ای يک بار ميومد.تا الان که چار ماه نيومده.چهارشنبه که ديدمش مطمئن بودم که فرداش مياد،اما نيومد.تا حالا هرچی از خدا خواستم بهم داده اما هرچی ازش ميخوام که اون واسه همیشه مال من باشه خواسته ام رو برآورده نميکنه!آخه چرا؟؟؟برای چی؟؟؟(اصلا به من نیومده خوشحال باشم).يعنی قرار بود ديگه آپ نکنم اما وقتی دیدمش نظرم عوض شد.دلم ميخواست جيغ بکشم و به همه بگم که دیدمش
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comبخدا داشتم از دلتنگی ميمردم
راضيه(دوستم)نشسته کنارم و زل زده به مانيتور
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com(اینجوری) و کم کم داره عصبانی ميشه.ميگه اين چرت و پرتا چيه مينويسی؟؟؟تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comميگه درباره خودمون بنويس
خب خب خب دوست جونای خودم.اگر گفتین فردا چه روزیه؟؟؟فردا يازدهمين سالگرد دوستيمونههههههههههههههههههههههه.دوستیه من و راضیه خانم.يعنی مثلا ما الان خيلی خوشحاليم
تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com و جشن گرفتيمتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com.برامون دعا کنيد دوستیمون تا آخر عمر ادامه داشته باشه و دوستيمون 111ساله بشه.در کنار نوه ونتيجه و نبيره و نديده.البته نديده رو کی ديده
خب ديگه از اين لوس بازيا خارج ميشيم و ميريم سراغ يک شعر زیبا که خیلی با حسی که من الان دارم جوره


سرنوشت بديه اول تو رو ازم گرفت
صبح فردا شد ديدم رد پاتو ازم گرفت

تا ميخواستم به چشای روشنت نگاه کنم
مال ديگری شدی و چشاتو ازم گرفت

تو رو جادو کرد يکی با يه چيزی مثل طلسم
اثرش زياد بود و خنده هاتو ازم گرفت

تو با من حرف ميزدی نگات يه جای ديگه بود
خدا لعنتش کنه،اون،نگاتو ازم گرفت

لحظه هات يه وقتايی مال دوتامون ميشدن
اون حسود اون دو سه تا لحظه هاتو ازم گرفت

خيلی وقته سختمه ديگه تنفس بکنم
يه جور عجيبی انگار هواتو ازم گرفت

خدا دوست نداشت بيام پيشت کنار تو باشم
باورت نميشه حس دعاتو ازم گرفت

يه کم از برگشتن قشنگ تو وقتی گذشت
يکی اومدو يه ذره وفاتو ازم گرفت


نويسنده: ستاره مورخ: دوشنبه سی ام شهریور 1388 در ساعت:
      |+|

برو به امید دیدار

ترس از دست دادن تو         بوده عمری تو وجودم
عاشقم نبودی اما              نازنینم من که بودم
تو منو نخواستی اما           من که خواستم بهترینم
پیش من بودی همیشه       اما قلبت جای دیگه
تو خودت نگفتی اما            چشات اینو داره میگه
واسه من سخته ببینم        تو رو روزی با غریبه
به خودم میگم دروغه          همه اینا فریبه
تو رو خواستم اما سرد بود    آغوشت واسم همیشه
برو با هرکی که میخوای       عشق که زورکی نمیشه
برو با چشای خیسم           بت میگم خدانگهدار
برو پیش عشقت امروز         برو به امید دیدار

اول از همه سلام به آجی های گلم و برادرای خوبم
خوبيد؟خوشيد؟نماز و روزه هاي همتون قبولباشه
اين بار يکم دير آپيدم.راستش حالم اصـــــلا خوب نبود.شما به بزرگی خودتون ببخشيد
امروز سحر،نزديکای اذان توی حياط نشسته بودم و به آسمون نگاه ميکردم،واقعا زيبا بود.به جرات ميتونم بگم محشر بود معرکه بود
ماه وسط آسمون بود،ستاره ها دورش و حياط با نور ماه روشن شده بود اين اولين باری بود که آسمون رو انقدر قشنگ ميديدم
من عاشق شبای مهتابی و پر ستارم ام.هر چقدر که به ستاره ها نگاه کنم سير نميشم
مامانم بعد نمازش اومد دنبالم گفت مامان مگه ديوونه شدی؟کله سحری ستاره شناسيت گرفته؟منجم شدی واسمون؟بيا نمازت رو بخون بگير بخوابولی دل کندن ازشون سخت بود برام
بگذريم.قرار بود ديگه آپام غمگين نباشن،قرار بود از اين به بعد يکم شاد آپ کنم اما ديگه آپ ديگه ای وجود نداره که بخواد شاد باشه يا غمگين
راستش ديگه دليلی نميبينم که بيام نت
کم کم مهر ماه داره مياد و مدرسه دارن باز ميشن و ديگه وقت نميکنم بيام...يکی از دلايلم برای نيومدنم به نت اينه
دليل دوم هم نميگم چون مهم نيست...يعني هست...چه طور بگم...اصلا ولش کنید

الان ۴ ماهه که ندیدمش و میدونم که شاید دیگه هیچوقت نبینمشاما هنوز يه ذره اميد باقی مونده.تا اميد هست چرا نااميدی
يه نفر که مثل يه برادر بود واسم خيلی نصيحتم کرد که...حرفاش واقعا روم تاثير گذاشت و از صحبتاش استفاده کردم و بهره بردم.چون حرفاش منطقی بودن و حقيقت محض
اما يه موردش رو اصلا قبول ندارم اصلا.نميگم چی...اگر خودش که فکر میکنم الان داره میخونه...يکم فکر کنه میفهمه کدوم رو ميگم
خيـــــــــلی فکر کردم تصميم گرفتم ديگه بهش فکر نکنم.نه،نه که فراموش کنم نميتونم که فراموش کنم نميخوام که فراموش کنم،فقط يه مدت ميخوام بهش فکر نکنم و فقط و فقط به درسم و کنکور سال آينده فکر کنمالکی الکی که نميشه خانم دکتر شد.
سال قبل يه کوچولو درسم افت کرده بوداما امسال ميخوام نمره هام کمتر از 19 نشه
نميدونم خداحافظی کنم يا نه اول خواستم وبم رو حذف کنم،دلم نيومد گفتم شايد يه وقت دلم گرفت يا دلم براتون تنگ شد...به همين خاطر حذفش نکردم
نميدونــــــــــــــــــــم شايدم اومدم ولی ديگه دير به دير مي آپم
ديگه سرتون رو درد نميارم و زحمت رو کم ميکنم
راستی اون راضيه ای که اسمش توی لينک هاست يکی از بهترين دوستای دوران کودکيمه که از اول ابتدايی با هم بوديم و 31شهريور يازدهمين سالگرد دوستيمون و قرار دعوتم کنه پيتزا
خيـــــــــــــــــلی دوستتون دارم مخصوصا آجی آنيتا رو،همکار آينده،البته در تخصص های متفاوت
فکر کنم دوباره زياد صحبت کردم
از خدا ميخوام همتون به هر چی و هر کی که ميخواين برسين البته اگر به صلاحتون و براتون آرزوی موفقيت ميکنم

شهادت آقا امیرالمومنین،مولای متقیان رو به همه عاشقان علی(ع) تسلیت میگم

خب ديگه خداحافظ يا برای هميشه يا تا بعد.اصلا هر چی شماها بگين

التماس دعا.خداحافظ


نويسنده: ستاره مورخ: شنبه بیست و یکم شهریور 1388 در ساعت:
      |+|

چند خط از خودم
خيلی سخته بخوای بهش بگی دوسش داری اما نتونی بترسی جا و مکانش مناسب نباشه هيچ وقت تنها گيرش نياری
خيلی سخته که تو چشماش نگاه کنی و تو دلت بهش بگی دوست دارم
خيلی سخته ببينی داره گريه ميکنه اما نتونی بری اشکاشو پاک کنی
خيلی سخته تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی ديديش هيچی نتونی بهش بگی
خيلی سخته موقع رفتن تو چشات نگاه نکنه
خيلی سخته وقتي داره ميره نتوني بهش بگي يکم بيشتر پيشم بمون گريت بگيره اما گريه نکنی که نفهمه...که هيچکس نفهمه...اما بعد که رفت بشينی و انقدر گريه کنی انقدر گريه کنی تا چشای درشتت انقدر باد کنن انقدر باد کنن که بشن اندازه سر انگشتت و زير چشمات کبود بشه
خيلي سخته که فکر کني دوستت داره بعد کم کم حس کني نداره ديگ نداره.سخته که ندوني دوست داره يا نه
خيلي سخته بجاي اينکه ديگه دوسش نداشته باشي هر روز علاقه ات نسبت بهش بيشتر بشه بيشتر دوسش داشته باشي بيشتر از ديروز کمتر از فرداها
خيلي سخته شبا به ماه خيره بشي و فکر کني محبوبت هم يه جايي به ماه خيره شده و همين باعث بشه نتوني از ماه دل بکني
خيلي سخته هرشب موقع خواب به اون فکر کني و فکر کني اون الان به کسي ديگه فکر ميکنه
خيلی سخته هميشه از خداي خودت بپرسی:الان کجاست؟؟؟داره چيکار ميکنه؟؟؟و ازش بخوای مواظبش باشه
خيلی سخته هر شب با گريه بخوابی صبح با بغض بيدار بشی
خيلی سخته تو حسرت ديدن چشاي روشنش بسوزی و تنها آرزوت اين باشه که يه بار ديگه ببينيش که يه بار ديگه تو چشات نگاه کنه و لبخند بزنه
خيلی سخته بخوای فراموشش کنی اما نتونی يه چيزی بهت بگه بازم صبر کن.با اينکه ميدونی شايد ديگه هيچوقت نبينيش اما بازم منتظر بمونی
خيلی سخته هيچکس حرفات رو نفهمه و در کت نکنه.سخته که تو واسه همه سنگ صبور باشی اما کسی نباشه که درد دلت رو بشنوه خيـــــــــــلی سخته خيلی

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

تا عاشق نباشی نميتونی حرفای يه...رو بفهمی و درکش کنی حالت از حرفاش بهم ميخوره.منم قبلا همينطور بودم حالم از حرفاشون بهم ميخورد.وقتی کس از احساساتش ميگفت دلم ميخواست بزنم تو دهنشتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com وقتی کسی شعرای...ميخوند کلی مسخرش ميکردم و بهش ميخنديدمتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com
به نظرم خيلی مسخره ميومد وقتی يکی واسه يه نفر که مثلا دوسش داشت گريه ميکرد.ولی حالا کلی فرق کردمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com
حالا ميدونم که خيلی از شماها حالتون از حرفای من بهم ميخوره.خب چيکار کنم درد دلم رو به کی بگم
راستی اگر بجای کلمه...نقطه چين ميذارم بخاطر اينه که از اين کلمه و هم خانواده هاش متنفرم
راستش خودمم حالم از حرفام بعضی وقتا بهم ميخورهديگه نميخوام انقدر غمناک آپ کنم.ميخوام وبم رو از اين حال و هوا در بيارم
خب دیگه باید برم.منتظر آپ بعدی باشيد
تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com


نويسنده: ستاره مورخ: شنبه چهاردهم شهریور 1388 در ساعت:
      |+|

هیچوقت فراموشت نمیکنم
بنويسم!از کجا بنويسم!؟براي که بنويسم!؟برای تو!برای تو که ديگر دوستم نداری؟؟؟!ولي من تو را دوست دارم.

شب های تاريکی را به اميد آنکه بيايی سپری کردم،بارها از درد فراغت بی خواب بودم،اما در اين بی خوابی به خواب بودم
شايد تو ندانی،شايد تونخواهی،اما کسي که ميداند عشق چيست روزی خود بوده عاشقی دلريش
من هيچ گاه تو را فراموش نميکنم.نميدانم کدامين واژه را برايت بنويسم.اگر بنويسم مهربان،مهربان بودی.اگر بنويسم وفادار،وفادار بودی.پس مينويسم عشق فراموش نشدنی من.چون بعد از اين هيچگاه فراموشت نخواهم کرد و فقط تو را ياد خواهم داشت
نميدانی چقدر دوری تو مرا عذاب ميدهد.اما اگر بودن عذابت ميدهد نميگويم
به خدا،به آنکه ماه را آفريد تا در شب های تاريکی نباشيم

                            دوستت دارم


سخت است کسی را جای تو قرار دادن

زيرا من تو را دوست دارم حتی اگر نباشی در کنارم


نويسنده: ستاره مورخ: شنبه هفتم شهریور 1388 در ساعت:
      |+|

دیگه طاقت ندارم
سلام دوستای گلم خوبید؟
امروز حالم خیلی گرفته دلم خیلی تنگ شده انقدر که حس میکنم قلبم چسبیده به همآخرین باری که دیدمش۲۴/2/۸۸ بود بگذریم.
شعرایی رو که مینویسم بیشترشون از مریم حیدر زاده هستن(شعراش رو خیـــــــــلی دوست دارم)اما وقتی اونا رو میخونم حس میکنم خودم گفتمشون چون یه جورایی با حرفای دل من یکی هستن
ازتون میخوام برام دعا کنید
خب دیگه سرتون رو درد نمیارم بریم سراغ شعر:


دیگه طاقت ندارم دلم برات تنگ شده

غم تو رو شونه هام یه کوهی از سنگ شده

تو صدات یه چیزیه خیلی منو میترسونه

حس من بهم میگه مهر تو کمرنگ شده

 

دیگه طاقت ندارم بپیچه موجای صدات

کسی عکسی داشته باشه از طلوع خنده هات

نمیخوام حتی کسی یه شاخه گل بهت بده

همه گلا رو من یه روز میریزم زیر پات 

 

دیگه طاقت ندارم همه تو رو طلب کنن

از آتیش عشق تو یا بسوزن یا تب کنن

مگه من مرده باشم که بذارم چندتا دیگه

روزشون رو به هوای دیدن تو شب کنن

 

دیگه طاقت ندارم تو رویای کسی باشی

دنیای منی،محال دنیای کسی باشی

عمریه داد میزنم زیبا فقط مال منه

نمیتونم ببینم تو زیبای کسی باشی

 

 Click to view full size image

سهم هرکسی که باشی

خوش بحال روزگارش

پاییز و زمستون هم میشه

رنگ بهارش


نويسنده: ستاره مورخ: چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 در ساعت:
      |+|

حسرت

باز در خلوت من دست خيال              صورت شاد تو را نقش نمود
بر لبانت هوس مستی ريخت              درنگاهت عطش طوفان بود

ياد آن شب که تو را ديدم و گفت         دل من با دلت افسانه عشق
چشم من ديد درآن چشمان روشن         نگهی تشنه و ديوانه عشق

ياد آن بوسه که هنگام وداع                بر دلم شعله حسرت افروخت
ياد آن خنده بی رنگ و خموش              که سراپای وجودم را سوخت

رفتی و در دل من ماند بجای                 عشق آلوده به نوميدي ودرد
نگهی گمشده در پرده اشک                حسرت يخ زده در خنده سرد

"آه اگر باز بسويم آيی                        دگر از کف ندهم آسانت"
ترسم اين شعله سوزنده عشق             آخر آتش فکند بر جانت


نويسنده: ستاره مورخ: شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 در ساعت:
      |+|

برگرد،هنوز منتظرم
برگرد بی تو بغض فضا وا نميشه
يک شاخه ياس عاطفه بيدا نميشه
در صفحه دلم نوشتی صبور باش
قلبم غبار داره و معنا نميشه
درديست انتظار که درمان آن تویی
اين درد تلخ بي تو مداوا نميشه
زيباترين گلي که پسنديده ام تويی
گل مثل چشمای تو زيبا نميشه
رويای من هميشه به ياد تو سبز بود
رفتی و حرفی از غم رويا نميشه
شبنم گل نگاه مرا باز شسته است
دل در کنار ياد تو تنها نميشه
دل های منتظر همه تقديم چشم تو
امروز بی حضور تو فردا نمیشه

 

حال من خيليی عجيبه دوست دارم پيشم بشينی
من نگاهت بکنم تو تو چشام عشقو ببينی
آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشيدن
رفتن يه راه دشوار واسه هرگز نرسيدن
اولش فکر نميکردم که دلم رو برده باشه
يا دلم گول چشای روشنش رو خورده باشه
اما نه گذشت و ديدم دل من ديوونه تر شد
به تو گفتم و دلت از قصه من با خبر شد
اولش گفتم يه حسه يا يه احترام ساده
اما بعد ديدم که عشقه آخه اندازش زياده
بد جوری ديوونتم من فکر نکن اين اعترافه
هميشه نبودن تو اين دلو کرده کلافه


نويسنده: ستاره مورخ: یکشنبه هجدهم مرداد 1388 در ساعت:
      |+|

سرنوشت من و چشم هایت

 

اي کاش در چشم هايت ترديد را ديده بودم
يا از همان روز اول از عشق ترسيده بودم

ای کاش آن شب که رفتم از آسمان گل بچينم
جاي گل رز برايت پروانگي چيده بودم

گل را به دست تو دادم حتي نگاهم نکردي
آن شب نميداني اما تا صبح لرزيده بودم

آن شب تو با خود نگفتی که بر سر من چه آمد
با خود نگفتي ز دستت من باز رنجيده بودم

انگار پی برده بودي ديوانه ات گشته ام من
تو عاشق من نبودي و دير فهميده بودم

از آن شب سرد پاييز که چشم من به تو افتاد
گفتم ای کاش شبها هرگز نخوابيده بودم

از کوچه که ميگذشتيم حتی نگاهم نکردی
چشمت پی ديگری بود و دير فهميده بودم

آن شب من و اشک مهتاب تا صبح باهم نشستيم
اي کاش يک خواب بد بود چيزی که من ديده بودم

تو اهل آن دور دستي من يک اسير زمينی
عشق زمين و افق را  کاش سنجيده بودم

بی تو چه شبها که تا صبح در حسرت با تو بودن
اندوه ويرانت را تنها پرسديده بودم

وقتي که صدا کردي از دور با اشوه اي مادرت را
آن لهجهه نقره ای را کاش نشنيده بودم

انگار تقصير من بود،حق با تو و آسمان است
وقتي که تو ميگذشی از دور خنديده بودم

اندوه بي اعتنايی،چه يادگار عجيبی است
اما چه شبها که آن را،از عشق بوسيده بودم

حالا تو بدان که رفتی،در حسرت بازگشتت
يک آسمان اشک آن شب در کوچه باشيده بودم

هرگز پشيمان نگشتم از انتخاب تو هرگز
رفتي که شايد بدانم بيهوده رنجيده بودم

حالا تو را به شقايق ديگر بيا کوچ کافيست
جای تو بودم اگر من اين بار را بخشيده بودم


نويسنده: ستاره مورخ: شنبه دهم مرداد 1388 در ساعت:
      |+|

نیومدی

چشم من گم شدو تو بنجره ها نيومدي
گفته بودم واسه خاطر خدا نيومدي

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

يکي گفت شباي مهتاب بشينم دعا کنم
بالا رفت دستاي من واسه دعا نيومدي

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

دل من اسير چشماي تو شد حتي واسه
اينکه اين ديوونه رو رها کني نيومدي

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

يکي گفت برو واسه کبوترا دونه بريز
دلمو ريختم واسه کبوترا نيومدي

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

سبزي زندگيمو بستم به غوغاي ضريح
امانت دادم اونو دست رضا نيومدي

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

نذرمو نوشتمش رو گلا تا يادم نره
نذرا رو يکي يکي کردم ادا نيومدي

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

گفته بودم يه کسي بياد بگه آخرشه
لااقل بيا براي يک نگاه نيومدي

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

گفته بودن بيا از عشق تو ديوونه شده
لااقل براي خاطر شفا نيومدي

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

آشناترين غريبه اي تو قصه هاي من
منو کشتي تو غريب آشنا نيومدي

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

ديدمت رد ميشدي از کوچه هاي خاطرم
التماست کردمو گفتم بيا نيومدي

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

چه بياي و چه نياي من سر حرفم ميمونم
تاخيراتو ميذارم باي وفا نيومدي

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

نميگم بيا اگه دوست نداري بياي نيا
لااقل فقط بهم بگو چرا نيومدي


نويسنده: ستاره مورخ: سه شنبه ششم مرداد 1388 در ساعت:
      |+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد

< < >